|
|
|
|
|
سلام دوست گرامي، امروز مي خواهم مطالبي در مورد صولت الدوله ايلخاني قدرتمند ايل قشقايي از كتاب "پرچمدار حماسه جنوب، صولت الدوله قشقايي" تاليف استاد معظم مان جناب دكتر منوچهر كياني برايتان قرار دهم. اميدوارم بپسنديد. اين كتاب از انتشارات نشر كيان است كه مديريت آن با خود دكتر مي باشد.
============================== اینک روزی رسیده است که بعون الله تعالی ایل مهم قشقایی که سالهای دراز در این آب و خاک پرورش یافته و همواره به شجاعت مشهور بوده اند به مدد برادران وطنی خود تنگستانی ها و دشتستانی هاي دلاور دست از آستین مردمی برآرند و چنان چشم زخمی به قشون دشمن و خائنین برسانند که آوازه آن در جهان پیچیده و جهانیان بدانند که ایران بردنی و خوردنی نیست. ازسخنان صولت الدوله قشقايي
اسماعیل خان ( صولت الدوله ) فرزند داراب خان ایل بیگی مقتدر ایل قشقایی فرزند مصطفی قلی خان ایلخانی ( سردار لشکرآرا) فرزند جانی خان متولــد1293 ه. ق با 1252 خورشیدی، مردی باهوش، پرتوان و غیرتمند، دین مدار و وطن پرست بود که سالها به نابودی استعمارگران و خروج آنها از ایران کمر بسته بود. وی از پیشقدمان جنبش مشروطیت ایران و از طرفداران مؤمن و معتقد مشروطه و اعضا اصلی فرقه دمکرات فارس بود که قرآن ممهور به مهر وی برای ایستادگی در برابر ضد مشروطه ها هنوز باقی است. اسماعیل خان با هدفی مبتنی بر استقلال و تمامیت ارضی مملکت و حاکمیت ملی در حساس ترین لحظات وارد فعالیت سیاسی و مبارزه مسلحانه شد و به رسالت تاریخی خود عمل کرد و تحسین دوست و دشمن را برانگیخت.
سردار عشایر از سن 17 سالگی وارد خدمات دولتی شد و مدتی حکومت منطقه بهبهان را داشت و در سال 1324 ه. ق هم زمان با اعلام مشروطیت ایران رسما به عنوان "ایلخانی ایل قشقایی" منصوب شد و در انقلاب مشروطیت در به ثمر رساندن و حفظ انقلاب در فارس بسیار کوشا بود. همسر صولت الدوله، خدیجه بی بی دختر عبدالله بیگ کشکولی، زنی شجاع و بی باک، سیّاس و سخندان و دوراندیش بود که در دوران تبعید و زندانی شدن صولت الدوله مسئولیت سنگین ایل را بر عهده گرفت. احمد شاه به او لقب احتجاب السلطنه داده و رضا شاه گفته بود : (( که در طول دوران زندگیم دو نفر مرد دیدم یکی مادر دکتر امینی و دیگری همسر سردار عشایر خدیجه بی بی که باید به آن ها نشان سپه بدهم )). هنگامی که جنازه صولت الدوله را تحویل خدیجه بی بی می دهند وی به رضا شاه پیغام می دهد: ((نامردانشان سپه توبه دستم رسیده باش تاصبح دولتت بدمد.)) صولت الدوله در دوره پنجم و هشت قانون گذاری از طرف مردم جهرم به مجلس راه یافت، اما به موجب لایحه ای که علی منصور – وزیرکشور وقت- تهیه و تنظیم نمود و به مجلس داد نمایندگان خود فروخته به دستور اربابان خود بدون هیچ گفتگویی در شهریورماه 1311 به اتفاق آرا، تصویب و از وی که در آن زمان در زندان رضاشاه بود سلب مصونیت نموده و سه ماه بعد در سن 59 سالگی به زندگی او خاتمه دادند. این اولین سلب مصونیت درتاریخ مجلس ایران است. ناصر نجمی در کتاب دولت های ایران از کودتای سوم اسفند تا آذر 1358 می نویسد: چگونگی و کیفیت روحیات و رفتار زندانیان سرشناس عصر رضا شاهي در زندان قصر خود سرگذشتی است شنیدنی، آنها که روزگاری قدرتمندترین مردان عصر خود بودند، رفتار و روحیه ای داشتند که به کلی متفاوت با دوران اقتدارشان بود. صولت الدوله قشقایی رئیس ایل قشقایی که او هم به دست رضا خان به زندان افتاده بود به اتفاق محمد ناصر خان پسرش در حالی که نماینده مجلس بودند، قبل از این که از ایشان سلب مصونیت شود شبانه تحویل زندان دادند. تا هنگامی که مستوفی در قید حیات بود، هیچگونه اقدامی رضاشاه برعلیه صولت الدوله ننمود. فوت ناگهانی مستوفی فرصتی به پهلوی داد و همان روزی که جنازه مستوفی را به ونک تشییع می نمودند مأموران شهربانی صولت الدوله و ناصر پسرش را از صف تشییع کنندگان بیرون کشیده و روانه زندان قصر کردند. صولت الدوله در زندان با همان لباس و کلاه مخصوص قشقایی بسر می برد و در کریدری به نام کریدر مرگ جایگزین گردید. او در سخن گویی بی پروا بود و اکثراً به اولیای مملکت ناسزا می گفت و فوق العاده عصبانی و پرخاشگر بود. ناصرخان قشقایی که جوانی باهوش و زیرک بود، سعی می کرد که در این جنجال ها که اسباب زحمت بودشراکت ننماید. علت مرگ صولت الدوله راهم معلول این می دانند که پزشک احمدی دژخیم زندان که بدواً در شغل خود تجربیاتی نداشت میزان سمی که به وسیله انژکسیون استعمال نمود خیلی شدیدبود، به طوری که این اولین قربانی یعنی صولت الدوله در حال نماز خواندن سکته کرد و پهلوی (رضا خان) را از نگرانی بیرون آورد. اما دکتر کردستانی که پس از معاینه جسد صولت الدوله گفته بود که مرگ او ناشی از تزریق آمپول سم بوده او را متهم به جنون و هذیان گویی کردند. صولت الدوله مردی بود خداپرست، او مرتب در زندان نماز می خواند و پس از فوت وی بنا به تقاضای پسرش و موافقت شهربانی کل، نعش پدر را به پسر دادند تا در امامزاده عبدالله مقبره خانوادگی دفن نمایند. این بود سرنوشت دردناک و رقّت انگیز سردار عشایر که سالیان دراز با انگلیسی ها جنگیده بود و در وطن پرستی و ایران دوستی کمتر نظیر داشت. اجداد صولت الدوله همواره دارای مقام ایلخانی گری و مورد احترام و ستایش مردم جنوب به خصوص قشقایی ها بودند. صولت الدوله به ملییون و وطن خواهان تمایل زیادی داشت و آزادی خواهان همواره او را به عنوان پشتوانـــه خود می دانستند و از وی کمـــک می گرفتند. وی به رئیس علی دلواری، زایر خضرخان و ناصر دیوان ( امیر لشکر) احترام زیادی قائل بود چرا که آنان نیز مردان وطن پرست و بیگانه ستیز بودند. رئیس علی دلواری را تاج سرکرانه معرفی می کرد و از اینکه این مردان بزرگ یعنـــی رئیس علــــی و زائــرخضرخان در کنار یکدیگر برای وطن می جنگند و اختلافی ندارند خوشحال بود. در جنگ تنگستانی ها صولت الدوله تعداد زیادی تفنگچی قشقائی به کمک مجاهدین جنوب فرستاد. همفکری و علاقمندی او به ناصر دیوان موجب به وجود آمدن جبهه متحد برعلیه نیروهای انگلیسی شد. بعد از برکناری مخبرالسلطنه، صولت الدوله مقتدرترین شخصیت سیاسی جنوب بود. در1291 که روسها نیرویی به تهران گسیل داشته و تا کرج آمدند دولت از ترس تصمیم گرفت پایتخت را به اصفهان یا شیراز انتقال دهد. در همین زمان انگلیسی ها با افسران ژاندارمری در جنوب درگیری پیدا کرده و اتهامات ناروا به آنها زدند و کمک های مالی آنها را قطع کردند. ژاندارمری هم دست به کودتا زد و عملاً کنترل شهر را به دست گرفت و با کمک قشقایی ها کنسول گری را محاصره کردند که انگلیسی ها همه مدارک موجود را سوزاندند. صولت الدوله تعدادی سوار مسلح به کمک ژاندارمری فرستاد و از هیچ نوع حمایت مالی و نظامی به یاور علی قلی خان و مجاهدین فروگذاری نکرد. ژاندارمری هم پس از تسلط بر اوضاع قراردادی با صولت الدوله منعقد کرد که مفاد آن چنین است. الف ) در جنگ برعلیه متفقین از کمک به یکدیگر خودداری نکنند. ب ) با دوستان مشترک دوست و با دشمنان دشمن باشند. رؤسای ژاندارمری و کمیته حافظین استقلال و حزب دمکرات آن قدر به صولت الدوله اعتماد داشتند که ضیاء الواعظین را مأمور تبلیغ در ایل نمودند و در پی آن، اتحادی بین صولت الدوله و سلطان احمدخان اخگر فرمانده ژاندارمری مستقر در برازجان و سالار نصرت به نمایندگی از ایالت فارس منعقد شد که طی آن اتحادیه قشقایی و ژاندارمری فقط برای جنگ با متفقین باشد و سردار عشایر دستور تجمع 1500 سوار مسلح را صادر کند که تحت سرپرستـــی فرزندش به مجاهدین جنوب بپیوندد که در نتیجه در محرم 1334 ه. ق تعدادی سوار وارد برازجان شد. اما طولی نکشید که شورش ژاندارمری با فشار انگلیسی ها و سیاستمداران داخلی فروکش کرد و محاکمه افراد آن و فعالان سیاسی شروع شد، زیرا موقعیت متفقین و قدرت انگلیسی ها روز به روز زیادتر می شد. آنچه مسلم است صولت الدوله و فرزندانش هیچگاه با انگلیسی ها میانه خوش نداشتند و مأموران انگلیسی مرتب در ضدیت وی با آنها سخن گفته اند. اختلاف با قوام الملک شیرازی و دیگر حامیان انگلیسی مثل سید ضیاء الدین موجب کینه توزی و دشمنی بیشتر شد. وجود ایلات خمسه، بختیاری و بویراحمدي و قشقائی در جنوب و اختلافات آنــــان موجب درگیـــری ها و ناامنی زیاد می شد اما صولت الدوله تلاش می کرد از بی نظمی جلوگیری کند بخصوص اینکه بعضی از سران این ایلات هم در انقلاب مشروطیـــت و هم در جنگ جهانی اول نقطه مقابل صولت الدوله بودند. سرجورج بارکلی در گزارشی به ادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس در1910 می نویسد : "به نظر می رسد آرامش اوضاع فارس به خواست صولت الدولــــه بستگی دارد". و همین مـــأمور انگلیس در گزارشی دیگر می نویسد : ((صولت الدوله عملا" حکمران فارس است )). اقتدار صولت الدوله به حدی بود که گاهی منجر به تغییر وزرا نیز می شد. مثلاً فرمانفرما ،وزیر داخله ، به دلیل مخالفت با عزل صولت الدوله از ایلخانی گری از کار بر کنار شد. زیرا اعتقاد داشت فارس بعد از صولت الدوله اوضاع وخیمی خواهد داشت که چندی بعد نظر فرمانفرما به اثبات رسید. تجاوز انگلیسی ها در 1918 میلادی (1297 شمسی) به خاک ایران و تشکیل یک نیروی مستقل (SPR) در جنوب تحت نظر افسران انگلیسی و هندی و مداخله آنها در امور ایران صولت الدوله را فوق العاده متأثر نمود و نفـــرت شدیدی از آنها به دل گرفت و مبارزه و خصومت علنی خود را به آنها اعلام کرد. دولت آلمان هم با استفاده از روحیه ضد انگلیسی صولت الدوله، مرتب وی را برعلیه بریتانیا تحریک می نمود. در 11سپتامبر 1915 وزیر مختار آلمان نامه ای به صولت الدوله نوشت و در این نامه وطن پرستی او را ستود و همراه با تحفه ای که برای او فرستاده بود وی را به ادامه مبارزه اش تشویق نمود، که متن نامه چنین است : ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 13:59 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
سلام دوستان،
امروز هم مي خواهم مطالب جديدي پيرامون يكي از مفاخر تورك ايران يعني پهلوان پورياي ولي را در اختيارتون بگذارم.
آشنايي با نويسنده ومحقق حجت الاسلام علي صدرايي خويي
علي صدرايي درسال 1342 درمحله قاضي خوي بدنيا امد. پدرش كشاورز بود .علي تحصيلات ابتدايي را درمدارس فردوسي وشاهپور طي كرد ودوران راهنمايي را در مدرسه راشدي سپري ساخت ووارد دبيرستان سنايي شد. بعد از اخذ مدرك ديپلم متوسطه درسال 1362 وارد حوزه علميه خوي شد وبعد از فراگرفتن دروس پايه مقدماتي درسال 1363 به قم رفت ودر حوزه علميه امام محمدباقر (ع)تحصيلات خود را ادامه داد. آثار منتشر شده: الف :درزمينه كتاب شناسي
فهرست كتابهاي خطي حوزه علميه نمازي خوي، فهرست كتابهاي خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي جلد هاي 25-26-35-36-37-38، فهرست كتابهاي خطي كتابخانه حضرت معصومه –جلد دوم، فهرست كتابهاي خطي مدرسه صدر بابل، فهرست كتابهاي خطي موسسه تخصصي دارالحديث قم، فهرست كتابهاي خطي انستيتو عشق آباد(تركمنستان)، ب:زندگينامه،تاريخ وجغرافيا
سيماي خوي، زندگينامه آيت اله اراكي، فضل بن شاذان ستاره خراسان، ولايت نامه(شرح حال ملامهر علي خويي) ج:فلسفه وعرفان
رسايل فارسي ميرزاحسن لاهيجي، تصحيح رساله حسن دل(آقامحمدبيدآبادي)، آشناي حق(انديشه وافكار وزندگينامه آقامحمد بيدآبادي)، مكنون الحديث از روزبهان بقلي شيرازي استاد علي صدرايي خويي هم اكنون در قم به تحصيل وتدريس وتحقيق ونويسندگي ادامه مي دهد وبزودي كتاب خطي مرات الشرق با تصحيح وي منتشر خواهد شد .ُ خوي: با خبر شديم كه حضرتعالي تحقيقات جامعي در مورد پهلوان اسطوره اي ايران، پورياي ولي انجام داده ايد و بزودي نتايج تحقيقات خود را منتشر خواهيد كرد، لطفا بفرماييد، پهلوان پورياي ولي كه بود؟ آيا مزاري واقعا در خوي واقع شده است؟ و چرا اين پهلوان تبديل به اسطوره شده است؟ استاد صدرايي : اولين نكته در مورد اين پهلوان اسطوره اي اين است كه در مقطعي از تاريخ دو پهلوان و عارف زندگي مي كردند كه در برخي از منابع تاريخي اين دو نفر را به اشتباه بك نفر ذكر كرده اند. 1-پهلوان پورياي ولي يا خواجه پري يار 2-پهلوان محمود خوارزمي قتالي كه مزارش در خوارزم است. طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالي فرزند پهلوان پورياي ولي بوده و با عنوان محمود قتالي بن پورياي ولي از وي نام برده شده متاسفانه در برخي از منابع متاخر كلمه«ابن» كه به معني«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نيز هر دو شخصيت را يكي فرض نموده و پهلوان محمود قتالي را مشهور به پورياي ولي ذكر كرده اند. اين اشتباه در دايره المعارف بزرگ اسلامي هم تكرار شده است. اما بايد توجه داشت كه پهلوان محمود قتالي هر چند كه عارف و پهلوان نامداري بوده و آثاري هم با يادگار گذاشته، ولي هرگز در شهرت و نام آوري به پاي پدرش پهلوان پورياي ولي نمي رسيد. در مورد اينكه پهلوان پورياي ولي در خوي زندگي كرده و در همچنين شهر و در گورستان مشهور به« پير ولي » دفن شده است به 2 سند مهم تاريخي اشاره مي كنم: 1-در يك طومار قديمي كه در عهد صفويه و حدود 400 سال قبل بر برروي پوست آهو نوشته شده، صراحتا آمده است كه پهلوان پورياي ولي از شهرستان خوي بود. متن كامل و تصوير اين طومار در كتاب « ورزش باستاني ايران» نوشته دكتر پرويز ور جاوند آمده است. 2-در كتاب خطي«مرآت الشرق» كه شرح حال 680 دانشمند شيعه قرن هاي 13و14 هجري قمري ذكر شده، زندگينامه پهلوان پورياي ولي و وجود مزارش در گورستان «پير ولي» خوي قيد شده. در اين كتاب به سنگ قبر پورياي ولي هم اشاره شده و عين سنگ نوشته، قيد شده است . در سنگ قبر اسامي 7 تن از اجداد پورياي ولي ذكر شده بود. نام پدر پورياي ولي، محمود بود و پسر وي نيز محمود نام داشته. اين رسم در بين مردم خوي و منطقه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. كساني كه به پدر خود علاقه بسيار دارند، براي زنده نگه داشتن نامش، فرزند خود را به آن نام مي خوانند. در آن سنگ فبر تاريخ فوت پورياي ولي سال 420 هجري قمري ذكر شده است. 3-مورد و سند ديگر داستاني در مورد پورياي ولي است كه مردم خوي از گذشته هاي دور اين داستان را به صاحب بقعه پير ولي نسبت مي دهند. ما نمي توانيم از داستانهاي كه مردم بصورت سينه به سينه نقل مي كنند.، به سادگي بگذريم. همچنان كه قبل از اينكه تحقيقات مورخين در مورد مزار شمس تبريزي منتشر شود. مردم خوي با نقل داستانهاي به مزار شمس در خوي اشاره مي كردند. بهر حال اين داستان كه در كتابهاي تاريخي هم نقل شده، علت اسطوره شدن پورياي ولي را نشان مي دهد. جواني به نام «معالق» از فقراي شهر خوي كه از نعمت پدر محرومبود. عاشق دختر حاكم اين شهر مي شود. او كه تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بيمار و بستري مي گردد. مداواهاي پزشكان در علاج بيمار كارگر نمي افتد چرا كه بيماري عشق درمان جسمي ندارد. بالاخره پسر زبان مي گشايد و از عشقش به دختر حاكم مي گويد. مادر و نزديكانش وي را نكوهش مي كنند. اما پسر بر عشق خويش پايداري مي كند و مادر به ناچار به خواستگاري دختر حاكم مي رود. خبر به گوش دختر حاكم مي رسد و وي ازدواج خود با آن پسر يتيم را مشروط به پيروزي اش بر پهلوان نامدار خوي، پورياي ولي مي كند. از آنجا كه عشق منطق ديگري دارد. پسر جوان با وجود اينكه مي داند، توان غلبه بر پورياي ولي را ندارد، براي مبارزه و كشتي گرفتن اعلام آمادگي مي كند. تاريخ مبارزه براي يكي از روزهاي جمعه تعيين مي شود. در نماز جمعه يكي از مساجد، مادر آن جوان حلواي نذري پخش مي كند. پورياي ولي كه در نماز حضور داشت. از مادر مي پرسد: نذرت چيست و او جواب مي دهد: پسرم براي ازدواج با دختر حاكم بايد با پورياي ولي كشتي بگيرد و نذر كرده ام تا پسرم پيروز گردد. پوريا دچار ترديد مي شود. ترديد در مورد حفظ موقعيت خود به عنوان پهلوان شهر يا اجابت نذر يك مادر و حركت در جهت رساندن يك جوان به آرزوي خود. اين ترديد و تصميمي شجاعانه كه مي گيرد. باعث اسطوره شدن پورياي ولي مي گردد. روز موعود فرا مي رسد. پوريا و جوان عاشق در ميدان كشتي حاضر مي شوند. جمعيت انبوهي به تماشا ايستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدني ، پهلوان نامدار شهرشان پيروز گردد. اما نتيجه چيز ديگري است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق مي كند. خود پهلوان پورياي ولي در اين مورد مي گويد: وقتي پشتم به خاك رسيد و آن جوان بر سينه ام نشست. ناگهان حجاب ديدگانم به كنار رفت و آن معرفتي و آن معرفتي را كه سالها در جستجويش بودم، در مقابل ديدگانم يافتم. مردم، جوان پيروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاكم حركت كردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زير دست و پاي مردم نظاره گر شادي آن جوان و گريه هاي شوق مادرش بود. ديگر هيچكس پوريا را به چشم پهلوان نمي نگريست. سالها بدين منوال سپري شد و مردم زماني متوجه قضيه شدند كه پهلوان پوريا نقاب خاك بر سر كشيده بود. از آن زمان پوريا به پهلوان افسانه اي و اسطوره اي تبديل شد. 4-ده فرمان مشهور جوانمردي كه از پوريا به يادگار مانده، جزو اصول ورزش باستاني كشور است و اين ده فرمان سالها سرلوحه پهلوان خوي بوده و هنوز هم سينه به سينه نقل مي گردد. منبع : http://kermanshahi.blogfa.com/post-5.aspx |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 20:57 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوست گرامي،
امروز هم مي خواهم يكي ديگر از نوابغ علمي تورك ايران را به شما معرفي كنم. ايشان كسي نيست به جز پروفسور علي جوان. علي جوان اولين بار "ليزر گازي" را در دوازدهم دسامبر سال 1960 اختراع کرد. روز بعد او ليزر گازي را بوسيله فرستادن پيغامي تلفني امتحان کرد. چهل سال بعد ارتباطات بوسيله ليزر بصورت خيلي عادي درآمده و از آن در صنايع اينترنتي استفاده هاي بسيار مي شود. شايد ليزر يکي از بزرگترين اختراعات تکنولوژي امروزه باشد. دکتر علي جوان هنوز هم بطور زيادي درگير در اختراعات جديد است، و پيش بيني مي کند که روزي بجاي مگاهرتز راديويي، جاي آنرا گيگاهرتزهاي ليزري خواهند گرفت. ايشان از والديني اهل آذربايجان (تبريز) در شهر تهران متولد شد، و در سال 1949 به آمريکا آمد و چندي بعد دکتراي خود را از دانشگاه کلمبيا در شهر نيويورک گرفت
زندگينامه دکتر علي جوان علي جوان پروفسور فيزيک در مؤسسه تکنولوژي ماساچوست است. ايشان بعنوان رهبر و پيشرو در ليزر گازي و الکترونيک ذره اي شناخته شده است و جايزه بين المللي "تحسين" را براي اختراع ليزر گازي برده است. پروفسور جوان دکتراي خود را در سال 1954 از دانشگاه کلمبيا در شهر نيويورک، و مستقيما زير نظر چارلز تاونز گرفته است. با گرفتن مدرک فوق دکترا از دانشگاه کلمبيا، وي در سپتامبر سال 1958 شروع به کار با تيم تحقيقاتي شرکت تلفن بل، که در موري هيل نيوجرسي قرار داشت کرد. ايشان از سال 1961 به عضويت انستيتوي تحقيقاتي ماساچوست درآمدند که که تا کنون در آنجا مانده است. پروفسور جوان به تحقيقات خود در رابطه با ليزر گازي که در سال 1958 شروع کرده بود ادامه داد تا اينکه بالاخره موفق شد که در سال 1960 ليزر گازي را که هم اکنون در سراسر دنيا از آن استفاده چشمگيري مي شود، اختراع نمايد.
پروفسور جوان در طي سالها باعث جلو بردن و پيشرفت در صنايع الکترونيک شده است. ايشان در آزمايشگاهشان واقع در دانشگاه ماساچوست آمريکا، بزرگترين آزمايشگاه تحقيقاتي را در طي سالهاي 1960 تا 1970 برپا کردند. خيلي از پيشرفتهاي ناگهاني در صنعت ليزر در اين آزمايشگاه انجام گرفت. منبع : اينترنت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 13:50 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان، امروز مي خواهم در مورد حسين رضا زاده اين يل تورك ايران براي شما مطالبي بنويسم. ايشان ديشب (شب ۱۵ مهر) مجدداً قهرمان دنيا در وزن +۱۰۵ شدند. با تبريك اين موفقيت به شما، از شما دعوت مي كنم متن مصاحبه وي با مسئولين يك سايت را در زير بخوانيد. حسين رضازاده قهرمان وزنه برداري فوق سنگين كه دو سال پيش در المپيك سيدني، بعداز اين كه چهل سال روس ها مدال طلاي المپيك را مي گرفتند ركورد جهان را شكست و ايران را براي اولين بار در اين وزن، قهرمان جهان كرد و مدال طلاي ستارگان آسيا در قطر و مدال طلاي ستارگان جهان در روسيه...
حسين رضازاده متولد 1357 است. در شهر اردبيل به دنيا آمده و يك برادر و پنج خواهر دارد. مهم ترين آرزويش حفظ عنواني است كه اسمش قهرماني و رسمش پهلواني است. چقدر از قدرت بدني شما ارثي است؟
پدرم در جواني در طايفه اي كه كشتي مي گرفتند، همه را مي برده؛ البته الان 56 ساله است و ديگر آن قدرت بدني را ندارد. استيل بدني چطور؟
تا حدي به پدرم رفته ام، ولي الان درخانواده ما فقط من اين قدر درشت هستم. برادرم استخوان بندي محكمي دارد اما چاق نيست . خواهرانم همه لاغر هستند خود من هم تا قبل از ورزش قهرمان چاق نبودم. اگر ورزشكار نمي شدم شايد وزنم به صد كيلو هم نمي رسيد. الان وزنتان چقدر است؟
به من مي خورد چند كيلو باشم؟ 120 يا 130 كيلو! 160 كيلو وزن دارم؛ ولي چون عضلاني ام به نظر نمي رسد. يعني ورزش وزنه برداري مي تواند تا شصت هفتاد كيلو وزن را اضافه كند؟
ورزش تمرين و تغذيه باهم تاثير دارند. فيلم هاي ده سال پيش شاهين نصيري قهرمان وزنه برداري در وزن 85 كيلوگرم را ببينيد؛ شايد پنجاه كيلو هم نبوده، همين طور كورش باقري. از استيل بدنتان راضي هستيد؟
توي فوق سنگين هاي جهان بهترين بدن را دارم. دو سال پيش هم كه در بلغار تست گرفتند درصد چربي من با شاهين نصيري كه 85 كيلو وزن دارد،برابر بود. وزنه برداري راچطور شروع كرديد؟
از بچگي از وزنه برداري خوشم مي آمد . توي تلويزيون كه مسابقات وزنه برداري را نشان مي داد، محو تماشا مي شدم پانزده ساله كه بودم آقاي كرامت اولادوطن معلم ورزش مدرسه كه خودش وزنه بردار بود و به مقام قهرماني هم رسيده بود، استيل بدن مرا ديد و گفت: «استعدادش را داري؟» بعد مرا به سالن شهيد اسماعيل اعلمي برد و من تمرينم را شروع كردم. بعد هم مقام هاي آموزشگاهي استاني و كشوري!. در آموزشگاه هاي استان كه اول شدم. رفتم براي مسابقات كشوري و سال 72 بود كه در ميان آموزشگاه هاي كشور كه در تبريز برگزار مي شد. اول شدم. پدر و مادرتان مخالفتي نكردند؟
مادرم موافق بود؛ ولي پدرم خيلي راضي نبود. مي گفت:«از درس و مدرسه عقب مي موني» و بعد كه براي اردو تيم ملي جوانان انتخاب شدم ديگر مخالفتي نكرد. اولين مدال بين المللي؟
شهريور 74 بود كه در مسابقات جوانان آسيا در چين طلا گرفتم. و تيم ملي؟
سال73 در مسابقات قهرماني كشوري جوانان در شيراز اول شدم و همين باعث شد مرا به تيم ملي دعوت كنندو همان سال باز هم اول شدم. چقدر تمرين مي كرديد؟ روزي 2 ساعت؛ اما از وقتي ايوانف مربي بلغاري، براي مربيگري تيم ملي وزنه برداري دعوت شد. تمرينهايمان به روزي چهار ساعت و بعضي وقت ها به پنج ساعت رسد. چطوري تمرين مي كرديد؟
قبل از صبحانه پنجاه دقيقه تمرين مي كرديم. بعد صبحانه مي خورديم و از ساعت ده و نيم تا دوازده و نيم تمرين مي كرديم. بعد هم ناهار و استراحت تا بعداز ظهر ودوباره از پنج تا هفت و نيم هشت تمرين مي كرديم. اولين بار كه ركورد جهان را زديد؟
سال 1999 در مسابقات بزرگسالان جهان، ركورد جهاني را نيم كيلو بيشتر زدم. در يك ضرب 206 كيلو وزنه زدم، ولي درمجموع سوم شدم و برنز گرفتم . و المپيك؟
به فكر اول شدن نبودم. فكر مي كردم حداقل يك مدال بگيرم. با اين كه ركوردهايم با نفرات اول المپيك برابر بود، به طلا فكر نمي كردم. باز هم ركورد زديد؟
در مسابقات يك ضرب 210 كيلو وزنه زدم و با اين كه در تمرين ها اصلا پشت وزنه 5. 212 نرفته بودم. چون توي دور رقابت افتادم 5. 213 كيلو وزنه رابلند كردم و در دو ضرب هم 260 كيلو وزنه زدم كه در مجموع 5. 472 كيلوگرم وزنه زدم كه سنگين ترين وزنه در 80 سال تاريخ وزنه برداري بود. رقيبتان كي بود؟ چقدر وزنه زد؟
الكسي اف در يك ضرب 205 كيلوگرم وزنه بلند كرد ودر دو ضرب 255 كيلوگرم وزنه زد.فاصله اش با من خيلي زياد بود. در فوق سنگين اولين بار بود كه ايران طلا مي گرفت؟
چهل سال بود طلاي فوق سنگين را روس ها مي گرفتند. آلكسي اف قبلش كرويوويچ قبل تر پيسارنكو و روس هاي ديگر. بعد از المپيك؟ در مسابقات ستارگان آسيا در قطر طلا گرفتم. در ستارگان جهان در روسيه ودر مسابقات بوسان هم اول شدم. با اين همه عنوان باز هم موقع مسابقه دلهره باختن داريد؟
هر كسي به مقام قهرماني مي رسد. هميشه دلهره دارد حضور رقيب ها و صحنه مسابقه دلهره آور است قوي بودن را تعريف كنيد؟ قوي بدن يك نعمت خداداد است. آدم بايد حفظش كند و در مقابل، دست مستمندان را بگيرد. غير از وزنه هاي سنگين، سنگين ترين جسمي كه بلند كرده ايد؟ قبل از قهرماني، گوني هاي سنگين و فرش ويخچال را بلند مي كردم؛ ولي الان مادرم نميگذار. بيشتر به برادرم مي گويد كه هفده ساله است. غذا خوردن شما چقدر با يك آدم عادي فرق مي كند؟
من و يك آدم عادي يك اندازه غذا مي خوريم فقط وعده هاي غذايي ما بيشتر است؛ مثلاً ساعت هشت كه شام مي خوريم ساعت دوازده هم يك وعده ديگر مي خوريم. تا وقتي تمرين ميكنم. اشتها دارم ولي وقتي تمرين ها قطع مي شود. اشتهايم كور مي شود. شغلتان؟
استخدام رسمي سازمان تربيت بدني ودانشجوي رشته تربيت بدني در دانشگاه آزاد هستم. لباس هاي وزنه برداري را برايتان مي دوزند؟ براي همه وزنه برداران لباس مي دوزند؛ ولي لباس من آخرين سايز است يعني 3X لارژ. دوست داريد يك روز از ايران برويد؟
جواب اين سوال را مي دانيد. ما ايراني ها به شدت عاطفي هستيم، و اين عاطفه در هيچ كجاي دنيا اين شكلي نيست. باشگاه هاي خارجي چطور؟
وزنه برداري مثل فوتبال نيست. باشگاه خارجي ندارد. اگر هم باشد آن قدر پول نمي دهند كه آدم مجبور بشود ترك وطن كند. دوست دارم همين الان بروم توي خيابان راه بروم؛ ولي نمي توانم. هر كسي كه به مقام قهرماني مي رسد، خيلي رياضت مي كشد تا به اين جا برسد. يك مربي خوب؟
ايوانف مربي خوبي بود. در ايران در حد آرزو بود كه يك نفر بتواند در دو ضرب 240 كيلو وزنه بزند؛ ولي ايوانف با برنامه اصولي پيش رفت تا جايي كه ايران توانست ركورد جهان را بزند. غذا يا داروهاي نيروزا هم استفاده مي كنيد؟
هر سال از كميته المپيك ليستي ازغذاها و داروهاي مجاز نيروزا برايمان مي آيد كه شامل داروهايي است مثل فارماتون، B كمپلكس و B12 و ويتامين هايي كه مصرفشان مجاز است. هر ورزشكاري از اين داروها استفاده مي كنند. حتي شطرنج بازها براي تقويت فكراز ويتامين ها استفاده مي كنند. بعد از قهرماني؟ مي خواهم مربي بشوم دوست دارم حداقل دو سه تا وزنه بردار را قهرمان كنم. اين نخ هايي كه به دستتان بسته ايد؟
مال كربلا است،تبرك است. دلتان نمي گيرد؟
از اين كه فقط توي اردو هستيم ودر و ديوار و وزنه مي بينم دلم مي گيرد. ورزش هاي ديگر؟
شنا را دوست دارم . بعضي وقتها هم با علي رضا دبير كشي مي گيرم. البته كشتي را دبير مي گيرد. من مي برم؛ ولي نفس كم مي آورم. براي قهرماني غير از قدرت بدني چه چيزي لازم است؟
اين كه آدم خودش را باور داشته باشد. اعتماد به نفس خيلي مهم است. توي المپيك وقتي از پله بالا مي رفتم، موزيك پخش مي شد من اصلاً آن موزيك را نشنيدم. بعدها كه فيلم رانگاه كردم ديدم صداي موزيك چقدر بلند بود و من چقدر تمركز داشتم. فكرش رامي كرديد روزي قوي ترين مرد جهان بشويد؟
اصلاً فكرش را نمي كردم؛ اما بعد از مسابقات جهاني آتن ايوانف به من گفت مي تواني قهرمان المپيك بشوي. از اين كه قوي ترين مرد جهان هستيد چه حسي داريد؟
خدا را شكرمي كنم؛ البته نمي توانم راحت توي خيابان وكوچه و بازار راه بروم. مردم دورم جمع مي شوم و امضا مي خواهند، مي پرسند مسابقاتات كي است؟ كجاست؟ امكان ندارد تا فرودگاه بروم و مردم دورم جمع نشوند ، واقعاً شكرانه دارد. تا به حال بعد از قهرماني كسي توانسته شما را روي دست بلند كند؟
نه! فقط وقتي از المپيك سيدني برگشتيم پنج شش نفر از خدمه فرودگاه اين كار را كردند. بهترين خاطره؟ المپيك سيدني بهترين خاطره ام بود . چون هم طلاي المپيك را بردم و هم قوي ترين مرد جهان و بهترين وزنه بردار شدم. ايران؟
همه زحمت هايي كه قهرمان ها مي كشند براي اين است كه پرچم سه رنگ ايران را بالا ببرند. آرزو؟
سلامتي ملتم. خانواده ام و خودم و آرزوي مدال طلاي المپيك! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:39 توسط آيدين قشقايي
|
|
||
|
|
|
|
|
همه لوازم پيرامون ما که آسايش را برايمان معنا می کند و تکنيک "اتومات" و "هوش مصنوعی" را در بطن خود دارد از ابداع پروفسور لطفی زاده نشان دارد. پروفسور "لطفی زاده" که در جهان علم به پروفسور "زاده" مشهور است، مخترع منطق علمی نوين "فازی" است، که جهان صنعت را دگرگون کرد. امروزه هيچ دستگاه الکترونيکی، از جمله وسايل خانگی بدون اين منطق در ساختار خود ساخته نمی شوند. با منطق فازی پروفسور لطفی زاده، ابزار هوشمند می شوند و توانايی محاسبه در آنان نهادينه می شود.
از شوروی به تهران، از تهران به آمريکا او در سال 1921 در شهر باکو در جمهوری آذربايجان به دنيا آمد. پدرش يک ژورناليست تورك ايرانی بود که در آن زمان به دلايل شغلی در باکو بسر می برد و مادرش يک پزشک روس بود. وی ده ساله بود که در اثر قحطی و گرسنگی سراسری پديد آمده در سال 1931، به اتفاق خانواده به ايران بازگشت. لطفی زاده در دبيرستان البرز تهران، تحصيلات متوسطه را به پايان رساند و در امتحانات کنکور سراسری، مقام دوم را کسب نمود. در سال 1942 رشته الکترونيک دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و در طی جنگ دوم جهانی برای ادامه تحصيلات به آمريکا رفت. او در سال 1946 موفق به اخذ مدرک ليسانس از دانشگاه ماساچوست شد. در سال 1949 به دريافت مدرک دکترا از دانشگاه کلمبيا نائل شد و در همين دانشگاه با تدريس در زمينه "تئوری سيستم ها" کارش را آغاز کرد. او در سال 1959 به برکلی رفت تا به تدريس الکتروتکنيک بپردازد و در سال 1963 ابتدا در رشته الکتروتکنيک و پس از آن در رشته علوم کامپيوتر کرسی استادی گرفت. پروفسور لطفی زاده دارای بيست و سه دکترای افتخاری از دانشگاه های معتبر دنياست، بيش از دويست مقاله علمی را به تنهايی در کارنامه علمی خود دارد و در هيئت تحريريه پنجاه مجله علمی دنيا مقام "مشاور" را داراست. تئوری منطق فازی در يک نگاه بر خلاف آموزش سنتی در رياضی، او منطق انسانی و زبان طبيعت را وارد رياضی کرد. شايد بتوان با دو رنگ سياه و سفيد مثال بهتری ارائه داد. اگر در رياضی، دو رنگ سياه و سفيد را صفر و يک تصور کنيم، منطق رياضی، طيفی به جز اين دو رنگ سفيد و سياه نمی بيند و نمی شناسد. ولی در مجموعه های نامعين منطق فازی، بين سياه و سفيد مجموعه ای از طيف های خاکستری هم لحاظ می شود و به اين طريق فصل مشترک ساده ای بين انسان و کامپيوتر بوجود می آيد. اين منطق حدود چهل سال پيش در آمريکا توسط لطفی زاده پايه ريزی شد. و برای اولين بار در سال 1974 در اروپا برای تنظيم دستگاه توليد بخار، در يک نيروگاه کاربرد عملی پيدا کرد. با پيشرفت چشمگير ژاپن در عرصه وسايل الکترونيکی، در سال 1990 کلمه "فازی" در آن کشور به عنوان "کلمه سال" شناخته شد. کاربرد جهانی منطق فازي در توليد اتومبيل، موبايل، لباس شويی و غيره، و در خطوط متعدد توليد، و روش های متديک ديگری که امروزه در امور اعتباری و نرم افزارهايی که به اين سياق کار می کنند، مي باشد.
منبع : اينترنت |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 8:55 توسط آيدين قشقايي
|
|
||